ای تک چراغ شهر شب آلودم

این راه رابه شوق تو پیمودم

برگرد ای امید گریز آهنگ

من آرزوی گمشده ات بودم

ای شهر غم گرفته ی پراندوه

مرغ نشاط بر سر بامت نیست

کو آن پرنده های طلایی رنگ؟

دیگر شراب شوق به جامت نیست

آن روزها بهار چه زیبا بود

با عطر پونه های بیابانی

با سبزه های وحشی صحراها

باروزهای نم نم بارانی

رخت سفر به سوی تو بر بستم

شاید بهار تازه تری جویم

شاید به خنده باز کنی دررا

آه ای گل شکفته ی خوش بویم

ای وای ای پرنده ی بی آرام

در این دیار از تو نشانی نیست

اینجا دیار گنگ فراموشی ست

اینجا اجاق سرد و خاموشی ست

من بی تو در سیاهی بی فرجام

با هر لبی سخن زتو می گویم

چون موج های سرکش بی آرام

از هر کسی نشان زتو می جویم 

دیوارهای مات شما هرگز

اورا ندیده اید کجا میرفت؟

ای جاده های سرد نپرسیدید

خورشید از این دیار چرا می رفت؟

از کوچه های خسته و خواب آلود

اواز باد وحشی شبگردی

در گوش من طنین فکند ناگه

او مرده است بیهوده می گردی
(اصغر واقدی)