عاشقم عاشق معشوقه پرست
پشت پا بر همه عالم زده ام
چشم پوشیده ام از عیش جهان
دست در دامن ماتم زده ام
غم او یار وفادار من است
فال قسمت همه بر غم زده ام
همه شب باده زخوناب جگر
تا سحر رطل دمادم زده ام
جان به لب آمده از تنهایی
(فریدون مشیری)
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۰۲/۲۴ ساعت 1:5 توسط رویا
|
سلام من توی این وبلاگ سعی کردم که اصلا صحبت نکنم و فقط زیباترین اشعار عاشقانه رو در برابر چشمای قشنگتون بگذارم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون منو خوشحال کنید درضمن برای دیدن همه ی شعرها به آرشیو مراجعه کنید