نیست جز مرگ مرا تسلیتی
عشق ناکام همین عشق من است
دلم از غصه به جان آمد و جان
باز زندانی زندان تن است
بی گمان قصه ی جان کندن من
قصه ی عشق همان کوه کن است
که تو شیرین به مزارم گویی:
این همان شاعر شیرین سخن است
وین منم تیشه به جانش زده ام
(فریدون مشیری) 
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۷/۰۲/۱۳ ساعت 11:55 توسط رویا
|
سلام من توی این وبلاگ سعی کردم که اصلا صحبت نکنم و فقط زیباترین اشعار عاشقانه رو در برابر چشمای قشنگتون بگذارم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون منو خوشحال کنید درضمن برای دیدن همه ی شعرها به آرشیو مراجعه کنید