.:.فقط شعر.:.شعر عاشقانه.:.
یک فنجان عشق


آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت

" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست

(قیصر امین پور)

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/10/03 22:20 توسط رویا |


آیینه ها دچار فراموشی اند

و نام تو

ورد زبان کوچه خاموشی

امشب

تکلیف پنجره

بی چشمهای باز تو روشن نیست!.

(قیصر امین پور)

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/05/06 23:19 توسط رویا |


تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال

بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال

ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی

شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال

عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف

تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال

بیچاره ی دچار تو را چره جز تو چیست ؟

چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال

ای عشق ، ای سرشت من ، ای سرنوشت من !

تقدیر من غم تو و تغییر تو محال
(قیصر امین پور) 

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/18 23:58 توسط رویا |


می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو تو ان چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی ، می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
(قیصر امین پور) 

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/10 16:21 توسط رویا |


این قرار داد

 تا ابد میان ما

 برقرار باد

چشمهای من به جای دستهای تو

من به دست تو

                       آب می دهم

تو به چشم من

                       آبرو بده

من به چشم های بی قرار تو

قول می دهم ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره سبز می شویم

(قیصر امین پور) 


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/02 20:38 توسط رویا |


من از عهد عالم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم تو را دوست دارم

نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم آواز با ما

تو را دوست دارم تو را دوست دارم
(قیصر امین پور)

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/26 21:29 توسط رویا |