تبليغاتX
.:.فقط شعر.:.شعر عاشقانه.:.

.:.فقط شعر.:.شعر عاشقانه.:.
یک فنجان عشق


نعش این شهید عزیز

روی دست ما مانده ست 

 روی دست ما ، دل ما

چون نگاه ، ناباوری به جا مانده ست

این پیمبر ، این سالار 

 این سپاه را سردار 

 با پیامهایش پاک

با نجابتش قدسی سرودها برای ما خوانده ست 

 ما باین جهاد جاودان مقدس آمدیم

او فریاد

می زد

هیچ شک نباید داشت

روز خوبتر فرداست 

 و 

 با ماست

اما

کنون 

 دیری ست

نعش این شهید عزیز

 روی دست ما چو حسرت دل ما 

 برجاست 

 و 

 روزی این چنین بتر با ماست

امروز 

 ما شکسته ما خسته

ای شما به جای ما پیروز

این شکست و پیروزی به کامتان خوش باد

هر چه می خندید

هر چه می زنید ، می بندید 

 هر چه می برید ، می بارید 

 خوش به کامتان اما 

 نعش این عزیز ما را هم به خاک بسپارید

(مهدی اخوان ثالث)

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/27 3:7 توسط رویا |


 

وان پرده ی حریر بلندی

خوابیده مخمل شب ، تاریک مثل شب 

 آیینه ی سیاهش چون آینه عمیق 

 سقف رفیع گنبد به شکوهش

لبریز از خموشی ،‌ وز خویش لب به لب

امشب به یاد مخمل زلف نجیب تو 

 شب را چو گربه ای که بخوابد به دامنم 

 من ناز می کنم

چون مشتری درخشان ،‌ چون زهره آشنا

امشب دگر به نام صدا می زنم تو را 

 نام ترا به هر که رسد می دهم نشان 

 آنجا نگاه کن

نام تو را به شادی آواز می کنم

امشب به سوی قدس اهورائی

 پرواز می کنم

(م.امید)

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/26 18:4 توسط رویا |


ای تکیه گاه و پناه

زیباترین لحظه های

پرعصمت و پر شکوه

تنهایی و خلوت من 

 ای شط شیرین پرشوکت من 

 ای با تو من گشته بسیار

درکوچه های بزرگنجابت 

 ظاهر نه بن بست عابر فریبنده ی استجابت

در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود 

 در کوچه باغ گل سکت نازهایت

در کوچه باغ گل سرخ شرمم 

 در کوچه های نوازش

در کوچه های چه شبهای بسیار

تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن 

 در کوچه های مه آلود بس گفت و گو ها 

 بی هیچ از لذت خواب گفتن

  در کوچه های نجیب غزلها که چشم تو می خواند 

 گهگاه اگر از سخن باز می ماند 

 افسون پک منش پیش می راند 

 ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پک

ای شط زیبای پر شوکت من 

 ای رفته تا دوردستان 

 آنجا بگو تا کدامین ستاره ست

روشنترین همنشین شب غربت تو ؟

 ای همنشین قدیم شب غربت من

ای تکیه گاه و پناه

غمگین ترین لحظه های کنون بی نگاهت تهی ماندهاز نور 

 در کوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه 

 در کوچه های چه شبها که کنون همه کور

آنجا بگو تا کدامین ستاره ست 

 که شب فروز تو خورشید پاره ست ؟

(م.امید)

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/28 9:19 توسط رویا |


ما چون دو در یچه روبروی هم

آگاه ز هم بگو مگوی هم

هر روز سلام وپرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت اما ... آه

پیش از شب و روزتیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا یکی از در یچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد
(م.امید)

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30 16:55 توسط رویا |