تبليغاتX
.:.فقط شعر.:.شعر عاشقانه.:.

.:.فقط شعر.:.شعر عاشقانه.:.
یک فنجان عشق


نعش این شهید عزیز

روی دست ما مانده ست 

 روی دست ما ، دل ما

چون نگاه ، ناباوری به جا مانده ست

این پیمبر ، این سالار 

 این سپاه را سردار 

 با پیامهایش پاک

با نجابتش قدسی سرودها برای ما خوانده ست 

 ما باین جهاد جاودان مقدس آمدیم

او فریاد

می زد

هیچ شک نباید داشت

روز خوبتر فرداست 

 و 

 با ماست

اما

کنون 

 دیری ست

نعش این شهید عزیز

 روی دست ما چو حسرت دل ما 

 برجاست 

 و 

 روزی این چنین بتر با ماست

امروز 

 ما شکسته ما خسته

ای شما به جای ما پیروز

این شکست و پیروزی به کامتان خوش باد

هر چه می خندید

هر چه می زنید ، می بندید 

 هر چه می برید ، می بارید 

 خوش به کامتان اما 

 نعش این عزیز ما را هم به خاک بسپارید

(مهدی اخوان ثالث)

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/27 3:7 توسط رویا |


در خیابان مردی می گرید

پنجره های دو چشمش بسته ست 

 دست ها را باید 

 به گرو بگذارد

تا که یک پنجره را بگشاید

در خیابان مردی می گرید 

 همه روزان سپدیش جمعه ست 

 او که از بیکاری

تیر سلیمانی را می شمرد 

 در قدم های ملولش قفسی می رقصد

با خودش می گوید

کاش می شد همه ی عقربک ساعت ها 

 می ایستاد 

 کاش تردید سلام تو نبود 

 دست هایم همه بیمار پریدن هایی

 از بغل دیوارست

کاش دستم دو کبوتر می بود 

 در خیابان مردی می گرید

(خسرو گلسرخی)

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/25 16:30 توسط رویا |